نگاهی به سوابق حسن روحانی (بخش اول)

Want create site? Find Free WordPress Themes and plugins.
Print Friendly, PDF & Email

                ۱۰ سال طلبگی ، ۱۰ سال تحصیل مشکوک در انگلیس / نگاهی به زندگی حسن روحانی 

در تاریخ ۲۱ آبان ۱۳۲۷ ، در یکی از روستاهای شهرستان سرخه استان سمنان ، در خانواده فریدون ، پسری متولد شد که نام او را حسن گذاشتند . حسن فریدون یا همان حسن روحانی ، در خاطرات خود می گوید : « اسم کوچک من حسن است و نام خانوادگی ام تا جوانی ، همانند نام خانوادگی پدرم ، فریدون بود . »۱

پس از اتمام دوره دبستان ، پدرش تصمیم می گیرد تا وی را به حوزه علمیه سمنان بفرستد . وی می گوید : « شروع تحصیل دروس دینی من به تابستان ۱۳۳۹ ـ یعنی در سن ۱۲ سالگی ـ برمی گردد . مرداد و نیمه اول شهریور آن سال نزد حجت الاسلام نظنزی ، شرح امثله و بخشی از صرف میر را خواندم و اواخر شهریور با پدرم به سمنان رفتم … بنا بر این ، در اواخر شهریور ۱۳۳۹ رسماً وارد حوزه علمیه سمنان شدم و دروس حوزوی را آغاز کردم . »۲

سال بعد ، پدرش او را به حوزه علمیه قم می برد : « پدرم در اوایل شهریور ۱۳۴۰ به من گفت که آماده شو تا چند روز دیگر به قم برویم . پدر و مادرم وسایلی را برایم فراهم کردند که به همراه خودم به قم ببرم . لوازم زندگی من یک تشک ، لحاف ، مقداری لباس و ظروف و کتاب بود که همه آنها را در یک چادر شب بستم و آماده حرکت شدم .۳

در تابستان ۱۳۴۰ ، وارد حوزه علمیه قم شدم .»۴

حسن فریدون مدعی است که از سن ۱۴ سالگی فعالیت های سیاسی را شروع کرده ! وی می گوید : « با اینکه شهید بهشتی از فعالیت سیاسی ما خیلی خشنود نبود و معتقد بود طلبه های جوانی که در سال های اولیه تحصیل هستند ، بیشتر باید به فکر درس و بحث باشند و کار سیاسی را به سطوح بالاتر واگذار نمایند ، اما یکی از وظایف خودمان را پخش اعلامیه می دانستیم . معمولاً اعلامیه ها را از حجره ای در مدرسه فیضیه تحویل می گرفتیم و در میان اجتماعات پخش می کردیم . خدا رحمت کند مرحوم شهید محمد منتظری را که فرد بسیار فعالی بود و به قول معروف ، سرش برای این نوع کارها درد می کرد . من از همان سال ۱۳۴۱ ، با ایشان رفاقت داشتم و با وی برای پخش اعلامیه در مسجد اعظم و صحن مشارکت داشتم . البته بیشتر این فعالیت ها در محرم ۱۳۴۲ بود .» ۵

فریدون تا سال ۱۳۴۴ هنوز معمم نشده بود . وی در این مورد می گوید : « در سال ۱۳۴۴ ، بعد از شور و مشورت ، تصمیم گرفتیم برای سفر تبلیغی به شهرستان همدان برویم . من تا آن زمان معمم نبودم و یک پالتو و یک کلاه و عبا داشتم ، ولی قبا نداشتم .»۶

حسن روحانی در دوران طلبگی ، وضعیت اقتصادی مناسبی نداشت . وی در این زمینه می گوید : « من تا زمانی که در قم بودم ، رادیو نداشتم ؛ زیرا علاوه بر اینکه قدرت خرید آن را نداشتم ، وجود رادیو نیز در حجره خوشایند نبود .۷

من نیز همچون بیشتر طلاب ، از لحاظ مادی شدیداً در تنگنا بودم و جمع ارزش تمام وسایل زندگی طلبگی ام به پول آن زمان ( سال های ۱۳۴۱ – ۱۳۴۰ ) از صد تومان تجاوز نمی کرد و به دلیل مضیقه مالی ، همانند اکثر طلبه ها نمی توانستم زندگی راحتی داشته باشم و حتی امکان تهیه غذای گرم به طور متوسط هر ۴۸ ساعت یکبار بیشتر برایم نبود و از لحاظ پوشاک و لباس وضع به گونه ای بود که می بایست یک دست لباس را چندین سال بپوشم و امکان گردش و سفر تفریحی در طول یازده سال برایم نبود و یا به ندرت اتفاق افتاد .»۸

در سال ۴۸ ، روحانی که دوره دبیرستان را به صورت متفرقه امتحان داده بود ، تصمیم می گیرد که به دانشگاه برود : « در تابستان ۱۳۴۸ در کنکور دانشگاه قبول شدم و در مهر آن سال ، وارد دانشگاه تهران شدم . چون رفت و آمد بین تهران و قم مشکل بود و وقت زیادی از من می گرفت ، کم کم در سال ۱۳۴۹ حوزه علمیه قم را ترک کردم و در تهران ساکن شدم .» ۹

یعنی جناب حسن روحانی فقط از سن ۱۲ سالگی و پایان دبستان ، تا سن ۲۲ سالگی در حوزه علمیه درس خوانده است .

دوران سربازی و سخنرانی جناب سروان فریدون !

وی در زمستان سال ۱۳۵۱ از دانشکده حقوق دانشگاه تهران لیسانس می گیرد .  بعد از اخذ لیسانس ، به خدمت وظیفه عمومی می رود .۱۰

وی در این مورد می گوید : « تاریخ اعزام اوایل فروردین ۱۳۵۲ بود … من جزو کسانی بودم که برای نیروی زمینی ، انتخاب شدم که تقریباً سخت ترین قسمت ارتش بود . سپس بخش نیروی زمینی را به چند قسمت تقسیم کردند و هر قسمتی را به یکی از پادگان های آموزشی اعزام کردند و جمع ما را سوار چند کامیون ریوی ارتشی کردند و به پادگان عباس آباد بردند و معلوم شد برای طی دوره آموزش تخصصی افسری ، دو ماه در این پادگان خواهیم بود .۱۱

بعد از اتمام دوره آموزشی ، حسن فریدون به نیشابور منتقل می شود . وی درباره تداوم سخنرانی هایش در نیشابور می گوید : « در مسجد جامع نیشابور ، حجت الاسلام والمسلمین آقای موسوی امام جماعت بود ، که علی القاعده هنوز هم امام جماعت آنجاست . نزدیک ماه رمضان آن سال ، جناب آقای موسوی به من پیشنهاد کرد که در مسجد جامع سخنرانی کنم . پیشنهاد ایشان را برای ده شب آخر ماه رمضان پذیرفتم و آمادگی خود را اعلام کردم ، هر چند نمی دانستم که بعد از ایراد اولین سخنرانی آیا مانع من می شوند یا نه و آیا این کار مشکلی برای من به وجود خواهد آورد یا نه ؟ پس از اعلام موافقت ، آقای موسوی دست به کار شد و اعلامیه ای را چاپ و منتشر کرد و از همان روزهای اولیه ماه رمضان این اعلامیه در سطح شهر منتشر شد . در آن اعلامیه آمده بود : از شب نوزدهم تا شب آخر ماه مبارک رمضان ، جناب سروان فریدونی در مسجد جامع سخنرانی می کند …

برای مردم خیلی عجیب بود که که چطور یک افسر می خواهد در مسجد سخنرانی کند ، به همین دلیل شب اول سخنرانی که به مسجد رفتم ، با انبوه کثیری از جمعیت رو به رو شدم که شاید بیشتر برای دیدن من آمده بودند . جالب اینکه بسیاری از مقامات اداری و حتی نظامی و انتظامی هم به مسجد آمده بودند . البته در آن شب ها من با لباس شخصی ( کت و شلوار ) در مسجد سخنرانی می کردم و هر شب نیز جمعیت بیشتر می شد .» ۱۲

در زمانی که رژیم پهلوی به شدت جریان های مذهبی مخالف حکومت را سرکوب می کرد ، اما جناب سروان فریدون ، با خیال راحت و بدون مزاحمت ساواک و ضد اطلاعات ارتش ، به سخنرانی علیه حکومت شاه مشغول می شود !

« پس از ماه رمضان ، فضای دیگری برای من گشوده شد و با جوانان و فرهنگیان بیشتری ارتباط پیدا کردم و به جز جلسات شب های جمعه ، جلسه خصوصی دیگری هم به راه افتاد که سیار بود و در خانه ها تشکیل می شد . آقای حمید رضا ترقی [از اعضای جمعیت مؤتلفه] یکی از کسانی بود که در این جلسه خصوصی شرکت می کرد … کم کم مأمورین نسبت به این جلسه خصوصی حساس شده بودند که ناچار شدیم بعد از چند ماه فعالیت ، آن را تعطیل کنیم . ولی ساواک اعضای آن جلسه را زیر نظر داشت و بالاخره بعد از چند ماه ، چند نفر از اعضای آن جلسه از جمله آقای حمید ترقی را دستگیر کردند .»۱۳

نکته جالب و در عین حال مبهم این ماجرا این است که اعضای شرکت کننده در این جلسات توسط ساواک دستگیر می شوند ، اما سخنران این جلسات یعنی جناب حسن روحانی ، از دستگیری معاف می شود ؟!

وی بعد از پایان دوره خدمت ، در تابستان ۱۳۵۳ به تهران برمی گردد .۱۴

آیا “شیخ حسن فریدون” ممنوع المنبر بوده ؟

حسن روحانی در قسمتی از خاطراتش پیرامون منبرهای قبل از انقلاب می نویسد : در نیمه دوم سال ۱۳۵۶ که ممنوع المنبر شده بودم ، سخنرانی من در مساجد و محافل مذهبی بسیار سخت شده بود ؛ گرچه گاهی با نام اسلامی و جعفری و اسامی دیگر سخنرانی می کردم . مثلاً شهید دکتر مفتح برای ده شب سخنرانی در مسجد قبا من را دعوت کرده بود و من هم قول داده بودم و مسئولان مسجد قبا نیز برنامه سخنرانی را اعلام کرده بودند ، ولی مأموران کلانتری محل به استناد اینکه من ممنوع المنبر هستم ، مانع شدند .۱۵

با اینکه ممنوع المنبر بودم ، ولی کم و بیش در برخی مساجد با نام های مختلف سخنرانی می کردم . از جمله در همین مسجد ارک به مناسبت فوت حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ ابوالقاسم ناطق نوری ، پدر آقای علی اکبر ناطق نوری ، در مجلس یادبودش که مجلس بسیار معظمی بود ، سخنرانی کردم .»۱۶

نکته قابل توجه اینکه ادعای حسن روحانی مبنی بر ممنوع المنبر بودن نمی تواند چندان صحت داشته باشد ، زیرا طبق گزارش خیلی محرمانه ساواک به تاریخ ۵ بهمن ۱۳۵۶ ، ساواک سخنران این جلسه را دکتر روحانی ذکر می کند . لذا ادعای حسن روحانی مبنی بر اینکه با اسم دیگری در آنجا سخنرانی کرده است ، صحت ندارد .۱۷

وی در جای دیگر می گوید : « با فرا رسیدن ماه محرم در آذر ۱۳۵۶ ، با اینکه ممنوع المنبر بودم ، چندین سخنرانی در دهه اول محرم قول داده بودم . اولین سخنرانی در مسجد امیرالمؤمنین (ع) بود که صبح زود و پس از نماز صبح تشکیل می شد که بیشتر مستمعان آن دانشجویان کوی دانشگاه تهران بودند . سخنرانی دوم در حسینیه زرگنده بود و پس از آن در سرای دستمالچی بازار سخنرانی می کردم که تشکیل دهندگان آن افرادی مانند آقای حاج محمود مانیان و آقای فروهر بودند . سخنرانی بعدی در همان بازار در سرای دیگری نزدیک سرای دستمالچی بود . جمعاً صبح ها چهار سخنرانی داشتم . بعد از ظهر ها هم در قلهک منبر می رفتم و شب ها هم چند سخنرانی داشتم که در منطقه تهران نو ، نارمک و تهرانپارس بود که تقریباً حدود ساعت دوازده شب پایان می یافت .» ۱۸

جناب حسن روحانی در آن ایام ، در هر روز هشت سخنرانی می کرده و باز هم ادعا می کند که ممنوع المنبر بوده است !

ساواک در گزارشات ۱۵ دی و ۲۵ دی ۱۳۵۶ ذکر کرده که سخنران مراسم مذکور ، دکتر روحانی بوده است . بنا بر این ادعای سخنرانی با اسامی مستعار ، صحت ندارد . ۱۹

روحانی در جای دیگر می گوید : « به رغم احضار در اواخر اسفند ۱۳۵۶ و تذکر اکید ساواک در مورد ممنوع المنبر بودن ، در فروردین ۱۳۵۷ ، برای سخنرانی به یزد و بندرعباس رفتم ، ولی پس از سخنرانی در منزل آیت الله صدوقی (ره) و در پی حوادث یزد ، به ناچار مخفیانه به سوی تهران بازگشتم .۲۰

در نیمه دوم فروردین ۵۷ نیز چند بار مأمورین برای دستگیری من به درب منزل ما آمده بودند .» ۲۱

می بینیم که جناب حسن روحانی مدعی است از سال ۵۴ تحت تعقیب شهربانی و ساواک بوده و آنها تا سال ۵۷ بارها تلاش کرده اند که وی را دستگیر کنند ، اما موفق نشده اند ! یعنی تشکیلات عریض و طویل ساواک که بسیاری از روحانیون مبارز را دستگیر ، زندانی و شکنجه می کرد ، طی چندین سال ، از دستگیری حسن روحانی عاجز بود ! آن هم در شرایطی که حسن روحانی نه تنها زندگی چریکی و مخفیانه نداشت ، بلکه کاملاً عادی و در خانه خود ـ که ساواک آدرس و تلفن آن را هم داشت ـ زندگی می کرد !

برای اینکه علت دستگیر نشدن جناب روحانی علی رغم سخنرانی های تند علیه حکومت شاه را درک کنیم ، به یک گزارش ساواک مربوط به تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۵۶ باید توجه کرد که در آن گفته شده که دکتر حسن روحانی به دعوت حاج قاسم دخیلی برای ده شب سخنرانی به قم آمده است . در بخش دیگری از همین گزارش گفته شده که حاج قاسم دخیلی با کسب اجازه قبلی از شهربانی و ساواک قم ، مبادرت به دعوت دکتر حسن روحانی به قم نموده است .۲۲

یعنی که هم شهربانی و هم ساواک قم می دانسته اند که ایشان قرار است برای سخنرانی به آنجا برود . این مسئله در تضاد با ادعای تحت تعقیب بودن حسن روحانی بوده و در واقع اگر وی تحت تعقیب شهربانی و ساواک قرار داشته ، این بهترین موقع برای دستگیری وی بوده است !

در یک گزارش خیلی محرمانه ساواک به تاریخ ۴ بهمن ۱۳۵۶ نیز چنین آمده : حاج فضل اله پهلوان که اداره کننده هیأت سمنانی های مقیم مرکز می باشد ، اظهار می داشت در دهه دوم محرم از شیخ حسن روحانی دعوت به عمل آمد که به منبر برود . وی در ضمن سخنرانیش تجلیل فراوان از خمینی نمود و به کمونیستها حمله کرد . پهلوان که وضع را چنین می بیند ، به روحانی می گوید که تند صحبت نکند و نام خمینی را نبرد اما روحانی می گوید نترس چیزی نیست . در خاتمه حاجی پهلوان اضافه نمود دستگاه به روحانی دستور داده بود که از خمینی تعریف کند . ۲۳

دقت کنید که فرد مذکور می گوید : ” دستگاه [ حکومتی ] به روحانی دستور داده بود که از خمینی تعریف کند . “

چنانچه جمله فوق صحت داشته باشد ، حکایت از برخی مسائل پشت پرده آن دوران می کند .

حسن فریدون در مورد ماجرای تغییر نام خانوادگی خود می گوید : « وقتی وارد حوزه علمیه قم شدم ، نام خانوادگی خودم را به روحانی تغییر دادم … با وجود این ، نام شناسنامه من هنوز فریدون بود و این خود فوایدی داشت و می توانستم در مواقعی از این نام استفاده کنم . برای مثال ، در سال ۱۳۵۷ ، بی آنکه ساواک متوجه شود ، با همین نام فریدون از کشور خارج شدم و بعد که چند شب بعد ، مأموران به خانه ما ریختند و همه چیز را به هم زدند و از همسایه ها پرس و جو کردند ، تازه فهمیدند که من در ایران نیستم . این امر ساواک را شگفت زده کرده بود و مأمورانش نمی دانستند چگونه از کشور خارج شده ام . در دانشگاه نیز کسی نمی دانست که حسن فریدونِ دانشجوی دانشگاه تهران ، همان حسن روحانی است که در تهران و شهرستان ها منبر می رود . بدین گونه در سال های مبارزه با رژیم شاه از نام خانوادگی فریدون به عنوان پوشش بسیار خوبی بهره بردم و توانستم در مقاطع مختلف از این طریق از تعقیب مأمورین در امان بمانم .»۲۴

اما باید دید که آیا این ادعای حسن فریدون صحت دارد و ساواک و شهربانی مشخصات وی را نداشته اند ؟

در یک گزارش ساواک نهاوند به تاریخ ۲۷ دی ۱۳۵۶ گفته شده که در مورخه ۲۱ دی ۱۳۵۶ ، واعظی به نام دکتر حسن فریدونی معروف به روحانی ، شماره شناسنامه ۷۸ ، متولد ۱۳۲۷ سمنان ، به نهاوند وارد و در شب اول به علت ایراد مطالب تحریک آمیز ، از طریق شهربانی تذکر داده شد .۲۵

در یک گزارش دیگر ساواک به تاریخ ۱۲ بهمن ۵۶ ، شماره تلفن و آدرس منزل ” دکتر شیخ حسن روحانی ” چنین ذکر شده : تلفن ۳۴۵۷۵۲   آدرس : فرح آباد ژاله ، صد دستگاه ، ۱۴ متری فرزانه ، ۸ متری بهشت آئین ، شماره ۷۳ ۲۶

در یک گزارش دیگر نیز نام پدر وی ، اسدالله ذکر شده است . ۲۷

بنا بر این ، آیا باز هم می توان گفت که ساواک ، مشخصات و آدرس و تلفن وی را نداشته است ؟!

ادامه تحصیل در انگلیس

در فروردین ۱۳۵۷ ، حسن روحانی تصمیم به ترک کشور و ادامه تحصیل در انگلستان می گیرد . وی در خاطرات خود می گوید : « در گفتگو با آقای مطهری به ایشان گفتم که در حال حاضر وضع این گونه است که تقریباً در هیچ جا نمی توانم برنامه سخنرانی یا فعالیتی داشته باشم و بی تردید به زودی دستگیر می شوم و به سبب فرارها و پرونده هایی که در ساواک دارم ، ممکن است دوره زندان من طولانی باشد . مرحوم آقای مطهری فرمودند : از نظر من ، شما دو راه پیش رو دارید . یکی اینکه به تحصیلات دانشگاهی خود تا دریافت دکترا ادامه دهید . دیگر اینکه برای چند سالی به حوزه علمیه قم برگردید و دروس حوزوی خود را تکمیل کنید . به ایشان گفتم : ادامه تحصیلات دانشگاهی یا حوزوی در داخل کشور در شرایط فعلی شاید امکان پذیر نباشد ، مگر اینکه برای مدتی به خارج از کشور بروم و تحصیلات دانشگاهی را آنجا به اتمام برسانم و برگردم . در نهایت ، توصیه مرحوم مطهری ، سفر به خارج برای ادامه تحصیلات دانشگاهی بود .۲۸

پس از مهیا شدن مقدمات سفر ، در اوایل اردیبهشت ۱۳۵۷ ، صبح زود با لباس شخصی عازم فرودگاه شدم . ساواک من را به نام حسن روحانی می شناخت و ظاهراً نمی دانست که نام خانوادگی من در شناسنامه فریدون است . به همین دلیل و یا به دلیل ناهماهنگی در بخش های مختلف امنیتی ، بدون هیچ مشکلی از گیت فرودگاه عبور کردم و سوار هواپیما شدم . از عجایب اینکه بسیاری از اطلاعات و حقایق بر دستگاه عریض و طویل ساواک آن زمان پوشیده بود و از همین ناآگاهی و ضعف اطلاعاتی بود که بسیاری از دوستان استفاده می کردند و من هم توانستم بدون مشکل از کشور خارج شوم .» ۲۹

حسن روحانی قبلاً ادعا کرده بود که ساواک در اسفند ۱۳۵۶ وی را احضار و به او تذکر داده اند . اگر ساواک او را احضار کرده یعنی مشخصات و تلفن و آدرس او را داشته ، پس چگونه می توان قبول کرد که وی بدون شناسایی شدن ، با همان پاسپورت خودش از فرودگاه خارج شده است ؟!

پس از آنکه امام خمینی در مهر ۱۳۵۷ از عراق به فرانسه می رود ، حسن روحانی نیز مدتی بعد ، از لندن به پاریس می رود . در همین اثنا ، مهندس بازرگان از تهران به پاریس می رود . روحانی در خاطرات خود از سفر مهندس بازرگان به پاریس و دیدار با امام خمینی ، چنین می گوید : « روز یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۵۷ ، آقای بازرگان برای دیدار امام به نوفل لوشاتو آمده بود . فکر می کنم آقای میناچی هم همراه وی بود . موقع غروب بود که به نوفل لوشاتو رسیده بودند و بعد از نماز مغرب و عشا در منزل مقابل ( اندرونی ) خدمت امام شرفیاب شدند .»۳۰

پیش از آن ، بازرگان در مرداد ۵۷ طی نامه ای از امام خمینی خواسته بود که یک هیئت سه یا چهار نفره را که امام به آنها اعتماد دارد ، معرفی نماید . وی در تاریخ ۳۰ مهر ۵۷ نیز که به اتفاق دکتر ابراهیم یزدی در پاریس به دیدار امام رفته بودند ، همین درخواست را مطرح می کند که امام خمینی پاسخی به آنها نمی دهد .۳۱

باید توجه داشت که این همان نکته مهمی بوده که هم ساواک و هم سازمان سیا و هم سازمان جاسوسی انگلیس ، به دنبال یافتن پاسخ آن بوده اند . پس از ماجرای مسموم کردن مصطفی خمینی و به شهادت رساندن وی ، رژیم شاه و حامیانش امیدوار بودند تا نهضت اسلامی امام خمینی ادامه پیدا نکند و با رحلت امام ، خیال آنان آسوده شود . اما هنگامی که می بینند پس از شهادت فرزند امام ، این نهضت اوج گرفت ، در صدد بر می آیند تا با شناسایی جانشینان احتمالی امام خمینی و حذف فیزیکی آنان ، انقلاب را ابتر کنند . لذا شناسائی سه یا چهار نفر شخصیت اصلی مورد اعتماد امام در داخل کشور ، که از سوی بازرگان دنبال می شود ، به همین منظور بوده تا با از میان برداشتن آنها ، بتوانند جلوی انقلاب را بگیرند و یا ضربه اساسی به آن وارد کنند . با توجه به ارتباطات ویژه مهندس بازرگان با حکومت شاه (در این رابطه به مصاحبه های وی در شهریور ۵۷ با مسئولین ساواک مراجعه شود )۳۲  و برخی عناصر سیا و هم چنین ارتباطات سابقه دار دکتر یزدی با مأمورین آمریکایی ، می توان حدس زد که مهندس بازرگان ، احتمالاً این مأموریت را از طرف ساواک ـ و به صورت غیر مستقیم از طرف سازمان سیا ـ بر عهده داشته است . امام خمینی نیز که گویا به این درخواست وی شک برده بود ، از پاسخ دادن به آن اجتناب می کند . به این ترتیب ، مهندس بازرگان در مأموریت خود برای شناسایی افراد مورد اعتماد امام خمینی ، شکست می خورد . اما حدود دو هفته بعد ، حسن روحانی در دیدار با امام خمینی ، سؤال مشابهی را مطرح می کند . وی در این رابطه می گوید : « صبح یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۵۷ [برای چهارمین دفعه] از پاریس به نوفل لوشاتو آمدیم . حدود ساعت نه صبح خدمت امام رسیدم . مقداری پول به عنوان سهم امام بود که خدمت امام تقدیم کردم و سپس خدمت ایشان مسئله ای را مطرح کردم که گفتن آن برای من سخت و تلخ بود و به سختی خودم را راضی کردم که مطرح کنم . عرض کردم امروزه حرکت انقلاب و هدایت مردم و امید ملت ایران به جنابعالی است . نقش جنابعالی برای دوست و دشمن روشن است . ولی اگر خدای ناکرده برای جنابعالی حادثه ای پیش بیاید ، وضع انقلاب و نهضت اسلامی چه می شود ؟ ” اَفَاِن ماتَ اَو قُتِل ” برای شما هم هست . اگر صلاح می دانید ، به نحوی فردی را به عنوان جانشین خودتان معرفی کنید که اگر خدای ناکرده حادثه ای پیش آمد ، به انقلاب لطمه جبران ناپذیری وارد نشود . بعد اضافه کردم ، مثلاً از جنابعالی سؤال کنیم راجع به احتیاطات شما در مسائل فقهی ، به چه کسی مراجعه کنیم که پاسخ جنابعالی به این سؤال می تواند تا حدی راهگشای مسئله باشد . امام فرمودند : نیازی نیست . بعد به من نگاه کردند و فرمودند : نگران این گونه مسائل نباشید . اگر حادثه ای رخ داد ، مردم خودشان می دانند که چه باید بکنند و چه کسی را باید انتخاب کنند .»۳۳

همان گونه که ملاحظه گردید ، امام خمینی همان طور که به سؤال مهندس بازرگان جواب ندادند ، از پاسخ به سؤال جناب حسن روحانی نیز خودداری کردند .

حجت الاسلام حسن فریدون یا دکتر حسن روحانی ؟  

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، حسن فریدون در سال ۶۰ تصمیم می گیرد تا نام خانوادگی خود را به صورت رسمی تغییر دهد . وی می گوید : « پس از انقلاب ، زمانی که به عنوان نماینده مردم سمنان وارد مجلس شورای اسلامی دوره اول شدم ، مناسب دیدم نام خانوادگی خودم را در شناسنامه هم تغییر دهم و لذا در سال ۱۳۶۰ تقاضای تغییر فامیل کردم و نام خانوادگی روحانی به طور رسمی در شناسنامه من ثبت شد .» ۳۴

اما حسن روحانی از سال ۱۳۶۹ که مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در انگلستان می شود ، تا سال ۱۳۷۸ که مدرک دکترای خود را از انگلستان دریافت می کند ، با نام حسن فریدون تحصیل کرده است ! لذا در حالی که وی مدعی است سال ۱۳۶۰ رسماً نام خانوادگی خود را از فریدون به روحانی تغییر داده ، چگونه ۱۸ سال بعد ، یعنی در سال ۱۳۷۸ ، مدرک دکترای خود را با نام حسن فریدون دریافت می کند ؟! آیا این موضوع نشان دهنده آن نیست که ایشان علاوه بر داشتن پاسپورتی با نام حسن روحانی ، احتمالاً دارای پاسپورتی با نام حسن فریدون نیز بوده است ؟

یکی از نکات جالب دیگر در سوابق جناب آقای روحانی ، آن است که ایشان با عنوان دکتر حسن روحانی ، در پنج دوره نماینده مجلس شورای اسلامی می شود . یعنی از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۷۴ در حالی خود را با عنوان ” دکتر ” کاندیدای مجلس می کند ، که مدرک تحصیلی وی ” لیسانس ” بوده و تا سال ۱۳۷۸ نیز همچنان از عنوان “دکتر” استفاده می کرده است ! روزنامه جمهوری اسلامی در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۵۸ و در مقدمه مصاحبه‌ای با حسن روحانی مدعی شد: « حسن روحانی در سال ۵۸ از دانشگاه لندن در رشته جامعه‌شناسی حقوقی دکترا گرفت». بعد از این گفتگو نام وی در لیست انتخاباتی ۱۹، ۲۱ و ۲۲ اسفند ۱۳۵۸ حزب جمهوری اسلامی ،  برای انتخابات مجلس اول، برخلاف یکم تا هجدهم اسفند ، از «حسن فریدون (روحانی)» به «دکتر حسن فریدون (روحانی)» تغییر یافت. بعلاوه براساس مدارک ثبت‌شده در معرفی نمایندگان مجلس اول، مندرج در سایت رسمی مجلس شورای اسلامی، روحانی دارای مدرک دکترای حقوق معرفی شده بود .۳۵

هاشمی رفسنجانی نیز در یادداشت های روزانه خود تا سال ۷۸ ، همه جا از وی با عنوان دکتر روحانی یاد کرده است .

فاصله سال ۱۳۵۸ که ایشان خود را دکتر معرفی می کند ، تا سال ۱۳۷۸ که مدرک دکترای خود را از انگلستان دریافت می کند ، به معنای آن است که ایشان به مدت بیست سال جعل عنوان کرده که یک جرم محسوب می شود و قابل تعقیب قضایی می باشد .

زمان تحصیل آقای روحانی در مقطع کارشناسی ارشد ظاهراً از سال ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۴ و دکترا از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۸ بوده است. یعنی آقای روحانی از سال ۱۳۶۹ تا سال ۱۳۷۸ در دانشگاه کالدونیای گلاسکو در انگلستان ، مشغول به تحصیل بوده است.

حسن روحانی از سال ۱۳۶۹ تا سال ۱۳۷۸ و در حالیکه پست‌های بسیار مهمی را در جمهوری اسلامی در اختیار داشته ، چگونه به صورت هفتگی در انگلستان و در دانشگاه گلاسکو حاضر شده و موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد و دکترا شده است؟ مسئولیت‌های حسن روحانی در بازه زمانی سال‌های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۸ عبارت بودند از :

۱-      نماینده و نائب رئیس اول مجلس شورای اسلامی در دوره‌های چهارم و پنجم مجلس از سالهای ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۹.

۲-      رئیس کمیسیون سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۹.

۳-      دبیر شورای عالی امنیت ملی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۴.

۴-      مشاور امنیتی رئیس جمهور از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۴.

۵-      عضو و رئیس کمیسیون سیاسی و امنیتی مجمع تشخیص مصلحت نظام از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۹۲ .

یعنی در طول دوران تحصیل، وی علاوه بر حضور بسیار پررنگ در قوه مقننه بعنوان نائب رئیس و رئیس کمیسیون سیاست خارجی، بصورت همزمان در قوه مجریه مشاور امنیتی رئیس جمهور، نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی و دبیر این شورا و در عین حال عضو و رئیس کمیسیون سیاسی و امنیتی مجمع تشخیص مصلحت نظام ، به تحصیل در دانشگاه گلاسکوی انگلستان هم مشغول بوده است!!

در این مدت که ایشان علاوه بر مسئولیت‌های بسیار مهم و سنگین در ایران ، در انگلستان هم تحصیل می‌کردند، آیا در کلاس‌های درس حضور می‌یافتند ؟ در حالی که کارمندان عادی دولت، برای ادامه تحصیل به بهانه عدم اخلال در انجام وظیفه، منع قانونی می‌شوند، حسن روحانی با داشتن بیش از پنج عنوان بسیار مهم حکومتی، چگونه از وقت خود برای ادامه تحصیل بهره برده است؟

اگر کلاس‌های ایشان به صورت غیر حضوری در زمانی که اینترنت هنوز در ایران به صورت جدی فعال نبوده، می باشد، چرا در هیچ‌جای زندگینامه ایشان به غیرحضوری بودن تحصیلات دوره کارشناسی ارشد و دکترای وی، اشاره‌ای نشده و همیشه طوری وانمود شده که گویا ایشان مدرک خود را با شرکت حضوری در دانشگاه گلاسکو دریافت کرده اند؟ ۳۶

چرا در هیچ یک از زندگینامه های حسن روحانی ، به تاریخ تحصیل وی در مقطع فوق لیسانس و دکترا در انگلستان اشاره نمی شود ؟! و نکته مهم دیگر اینکه ترددهای حسن روحانی به انگلستان ، با چه توجیهی صورت می پذیرفته است ؟ پاسخ این سؤال از دو حالت خارج نیست : ۱ – این ترددها به صورت غیررسمی و پنهانی صورت می گرفته تا کسی از مسئولین جمهوری اسلامی ، از هدف وی از این سفرها مطلع نگردد . زیرا که وی خود را دکتر معرفی کرده بود و لذا عنوان کردن اینکه برای گرفتن یک مدرک دکترای دیگر ـ آن هم با داشتن مسئولیت های متعدد و مهم ـ به انگلستان می رود ، توجیهی نداشته است .   ۲ – این ترددها با اطلاع رؤسای مجلس و رؤسای جمهور وقت از سال ۶۹ تا ۷۸ ، یعنی هاشمی رفسنجانی ، علی اکبر ناطق نوری ، مهدی کروبی و سید محمد خاتمی ، صورت گرفته است . یعنی که این افراد نیز از عنوان جعلی دکترای وی خبر داشته اما در برابر این جعل عنوان سکوت کرده و در واقع در این جرم ، با وی شریک بوده اند .

با توجه به موارد فوق ، آیا کسی که به مدت بیست سال از یک عنوان تقلبی برای معرفی خود استفاده کرده و با این عنوان ، پست و سمت های مختلفی را نیز در جمهوری اسلامی ایران در دست گرفته ، و در واقع به مدت بیست سال به مردم و مسئولین نظام جمهوری اسلامی ، خود را به صورت غیر واقعی معرفی کرده ، می توان به چنین فردی اعتماد کرد ؟   

پی نوشت ها :

  1. حسن روحانی . ” خاطرات حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی . جلد اول ” . تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ۱۳۸۸ . ص ۲۵
  2. همان . ص ۶۱ و ۶۲
  3. همان . ص ۸۵
  4. همان . ص ۹۱
  5. همان . ص ۱۳۷
  6. همان . ص ۲۶۶
  7. همان . ص ۳۲۵
  8. همان . ص ۳۳۶
  9. همان . ص ۳۲۸
  10. همان . ص ۳۵۳
  11. همان . ص ۳۷۱
  12. همان . ص ۳۷۹
  13. همان . ص ۳۸۰ 
  14. همان . ص ۳۷۸
  15. همان . ص ۴۰۴
  16. همان . ص ۴۲۲
  17. همان . ص ۷۵۵
  18. همان . ص ۴۲۳
  19. همان . ص ۷۴۶ و ۷۴۷ 
  20. همان . ص ۴۳۳
  21. همان . ص ۴۳۴
  22. همان . ص ۷۰۹ – ۷۰۸
  23. همان . ص ۷۵۴
  24. همان . ص ۲۸۷
  25. همان . ص ۷۴۸
  26. همان . ص ۷۶۵
  27. همان . ص ۷۷۳
  28. همان . ص ۴۳۴
  29. همان . ص ۴۳۸
  30. همان . ص ۴۶۷
  31. غلامرضا نجاتی . ” شصت سال خدمت و مقاومت . خاطرات مهندس مهدی بازرگان . جلد دوم “. تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا ، ۱۳۷۷ . ص ۲۵۵
  32. وزارت اطلاعات.” فرازهایی از تاریخ انقلاب به روایت اسناد ساواک و آمریکا “. تهران: روابط عمومی وزارت اطلاعات ، ۱۳۶۸ . ص ۱۱۶ ، ۱۱۸ و ۱۲۰
  33. خاطرات حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی . جلد اول . ص ۴۷۲
  34.  خاطرات حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی . جلد اول . ص ۲۸۸
  35. سایت اطلاعات روز . ۲۴ آبان ۱۳۹۴
  36.  سایت دولت بهار . ۲۶ آبان ۱۳۹۳

این مقاله در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ در هفته نامه ۹ دی به چاپ رسیده است.

Did you find apk for android? You can find new Free Android Games and apps.
14 پاسخ
  1. هادی شفق says:

    سلام .جناب اقای غضنفری عقل و دین و مصلحت حکم میکند جنابعالی این مطالب را که قابل تامل است در اختیار مقامات قضایی قرار داده تا مورد رسیدگی قرار بگیرد بعد دست به افشا گری بزنید . اگر تایید بشود وای به روز گار همگی که چندین سال یک ساواکی برای نز دیک به یک قرن در راس مراکز امنیتی ان باشد . تشکر

    پاسخ
    • مدیر
      مدیر says:

      سلام . مطالبی که در این مقاله ارائه شده ، از کتاب خاطرات خود جناب آقای روحانی ـ که در سال ۸۸ منتشر شده ـ نقل شده است . کاری که در این مقاله صورت گرفته ، فقط کنار هم قرار دادن برخی واقعیات و جمع بندی آنها بوده است . اینکه دستگاه قضایی بخواهد به این موضوع ورود پیدا کند یا نه ، به خود آنها مربوط می باشد .

      پاسخ
    • مدیر
      مدیر says:

      سلام . از لطف شما متشکرم . شما هم هر چه می توانید در انتشار این مطالب مخصوصاً قایل صوتی سوابق آقای روحانی ، در میان اقشار مختلف مردم ، تلاش کنید .

      پاسخ
  2. علی says:

    سلام. در قسمتی از مقاله نوشته شده که حاجی پهلوان در گزارش ساواک اظهار داشته که دستگاه از روحانی خواسته که از امام تعریف کند و با شماره ۲۳ به کتاب خاطرات روحانی رفرنس داده اید. من کتاب را خریدم ولی چنین مطلبی نقل نشده. رفرنس را درست نوشته اید؟

    پاسخ
  3. م ی says:

    هرکس را می توان از روی اعتقاداتش شناخت!ایشون تواین ۴سال شبهه در دین انداخته یا سوئ استفاده کرده در جهت کارهای غلطش

    درضمن عقب بردن مملکت با رکود و تعطیلی کارخانجات و واردات کمرشکن و…مشکوک می زنه!!!!

    پاسخ
    • مدیر
      مدیر says:

      سلام . شما هم با ارسال این مطالب برای دوستان و آشنایانتان ، ما را در این راه کمک کنید تا هرچه زودتر چهره واقعی این طیف ، برای مردم مشخص شود .

      پاسخ
  4. فرزین says:

    چه فایده ای داره ? رسانه دستشونه از داخلی و خارجی،هرچی هم بگی که یا میگن حرف دلواپسارو میزنی،یا اینکه نه پس احمدی نژاد خوب بود ? وقتی ایشون سه تا پست امنیتی داشته بعد میگن به ایشون رای دادیم که آقای رییسی تندرو و قاتل انتخاب نشه و نمیفهمن سمت ایشون در اون سالها از آقای رییسی بالاتر بوده،این مطلب رو بزنید به همه دیوارهای شهر،کسی که مغزش با فرکانس صدای آمریکا کار میکنه اینو نمیخونه.

    پاسخ
    • مدیر
      مدیر says:

      وظیفه من و شما این است که تا هر حدی که توان داریم ، این مطالب را به اطلاع مردم برسانیم . ان شاء الله خداوند هم به کار ما برکت خواهد داد .

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا مایل به ثبت دیدگاه خود می باشید؟
به این منظور نظرتان را درج نمایید!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *